تبليغاتX
کلاغ سفید
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:24 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:42 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وبلاگ مرغوب دارم!

کافیه فقط آپ کنی....محاله اولین کامنتی که میگیری یکی از این جمله های مکش مرگ ما تباشه!.....اصلا  رد خور نداره...

حاضرم شرط ببندم یارو اصلا وبلاگتو ۱ ثانیه هم نگاه نکرده.......اونوقت میگه:

....سلام.....خسته نباشی...وبلاگ زیبای داری....به ما هم سری بزنید

(آقا ...یکی از جملاتی که تا حد جنون منو عصبی میکنه...همین جمله بالاست.....!)

پشت بندشم چند تا لبخند و گل رز و از این قلبایی که خرد میشه میریزه  ......یووووههههههووو....بای بااااای

 

مثال زنده اش : اولین کامنت پست پایینی.....مخصوصا پاکش نکردم که ببینید...اگرچه میدونم خودتون هم زخمی هستین...ولی تو رو خدا ببینیدش..؟....

میگه: وبلاگ زیبایی داری!!!!!!!.....اصلا وبلاگ زیبا یعنی چی؟؟..خودشم نمیتونه جواب بده....آیا محتواش خوبه؟...تو که ۲ ثانیه هم ندیدیش...آیا طراحیش خوبه؟...یا تصاویرش؟........این زیبایی به چی اطلاق میشه؟

.....

میگه: ..خسته نباشی!......آخه من برای چی باید خسته باشم؟....بخاطر آپ کردن بلاگ خودم که با شوق و انرژی انجام میدم؟....یا بخاطر طراحی و ویرایش منحصر به فرد بلاگی که تو هرگز ندیدی!

احتمالا از پاک کردن کامنتهای شاعراته و رمانتیک خروسهای بی محل خسته میشم اما نه از نوشتن برای بلاگ خودم!

بعدشم میگه :..به ما سر بزن!..... پشتشم ۱۰ تا کله که از خجالت سرخ شدن ردیف شده!

چرا خجالت؟...اگه وبلاکت اینقدر بده که خجالت میکشی...چرا تبلیغ میکنی براش؟...اگر هم خوبه و بهش اعتقاد داری پس چرا خجالت؟.....

بعدش ادامه میده میگه:.... شعر دارم...عکسهای جذاب دارم...داستانهای علمی و تخیلی...داستانهای عاشقانه دارم....جوک جدید......سماور برنجی...سوهان فرد اعلا.......حنای خوب نمیخوای؟؟

آخرشم چند تا قلب و بوسه و گل رز و یه کله زرد که برات زبون در آورده و ۱۰ تا کله زرد دیگه که باهات بای بای میکنن.

آخ خ خ خ خ..که مردم از اینهمه محبت نمک سود شده.....پیاز و آبلیمو هم بهش زده بودی؟

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:2 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نخیر......ظاهرا بروبچه ها کلا بی خیال بلاگ کلاغ سفید شدن!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 8:9 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

شباحت های نا گریز!

یا

員以通知他們這個連結的格式

 این عکسی که این پایین میبینید...هیچ توضیحی نداره جز اینکه.. این تی شرت تولید کشور چین هست و توسط یک توریست ایرانی از کشور ترکیه خریداری شده و  ...اینطور که از ظواهر امر پیداست ..هیچ  ربطی هم به کلاغ سفید نداره و فقط و فغط و فقت ....

یه شباهت ناگزیره!

اگر باور نمیکنین ..برید از حسام سلیمانی بپرسید!....از بروبچه های زلزون!

برای دیدن تصویر کامل

اینو

فشار بدین

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 5:32 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
 
با تشکر از همه دوستان که به نشریه فرنگ علاقمندی نشان دادند
 


اولین شماره از نشریه فرنگ بعد از یک سال مقدمه چینی با کلی کاستی منتشر شد و هنوز در اول راه هستیم .داستان های کوتاه طنز و کارتون استریپ از مهمترین بخشهای این مجله خواهند بود. نشریه فرنگ از همکاری هنرمندانی که در زمینه های یاد شده فعالیت میکنند استقبال میکند.
 
 علی جهانشاهی
 
 
 
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 1:44 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 نخستین شماره فصلنامه طنز ادبی و تصویری " فرنگ " توسط طنز پردازان و کارتونیست های  ایرانی تحت مسئولیت و مدیریت هنری علی جهانشاهی کارتونیست و تصویر ساز در شصت و هشت صفحه منتشر شد..............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:20 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


این روزا یکسره کارم شده چرخیدن

دیگه سر سام گرفتم.بیشتر اوقات سرم گیج می ره وحالت تهوع بهم دست می ده و میخوام بالا بیارم.

گاهی آرزو میکنم نقش زمین میشدم و برای همیشه آروم می گرفتم.

این زندگی ی تکراری ی بی مزه دیگه داره حوصله مو سر می بره!


مدتیه که دیگه هیچ استراحت ندارم،نه شب میشناسم نه روز،دیگه همه چیز معنی ی خودشو از دست داده.

زندگی م شده کار ،کار،کار!



آخ...دلم لک زده برای یه استراحت طولانی و سکوتی که توش بشه زندگی رو حس کرد، با تک تک رنگای زندگی حال کرد

حتی با در و دیوار خونه حرف زد...

خیلی وقته که دیگه نه چیزی می بینم ،نه چیزی میشنوم

تنها چیزی که حس می کنم یه سرگیجه ی مداومه و بازوهای خسته ای که می خوان از جا کنده بشن

هیچ چیز بدتر از این نیست که توی دنیای به این بزرگی بین زمین و آسمون آویزون باشی و مدام دور خودت بچرخی...


آره...


فقط باید پنکه باشی تا بفهمی من چی می گم!....



ناهید بهرامی

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 3:25 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 


 داشتم فکر میکردم....همونطور که

 یاد آوری اون روزها هنوز هم برای دوستان انرژی بخشه

!..در عوض یاد اوری این روزها انزژی منو تحلیل میبره خدای نکرده!

 

به حول قوه الهی بلاگ ماهی یکبار به روز میشه که رسوندن این عدد به فصلی یکبار در دستور کار محرمانه گروه قرار گرفته و پیش بینی میشه که در سال آینده به هدف سالی یکبار به روز کردن بلاگ و رسوندن امار بازدید از عدد ۶۰۰ بازدید در روز به ۶ ویا اگر همت کنیم به ۲ بازدید در روز.. دسنرسی پیدا کنیم.

ظاهر امر اینطور نشون میده که همگی هم کلاغیان گرانمایه از شلوغی خاصی در قسمت سر رنج میبرن

امیدوارم که همیشه سرتون شلوغ باشه و پرکار باشید...اما زنگ تفریحتون یه سری به بلاگ بزنین ...یه خطی رو دیوار بکشین ..یه سنگی به شیشه بزنین ..یا زنگ بزنین در رین!



دم هرچی همکلاغیه گرم

مخلص همه بازدیدکنندگان بلاگ هم هستیم

از جمله:

احسان موسوی-پارمیس-فرشته-مهدی صادقی - کاسنی و ..............

 

                                                                                                            فائز

 


 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 5:21 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
FAEZ



+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:45 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:11 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:49 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 23:12 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بزرگتر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 7:44 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مصائب مرد خوش اخلاقی که هرروز دیر سر کار میرسید.






+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:54 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:35 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



طبق اخرین اخبار رسیده از سایت پرشین کارتون آقای جمال رحمتی معروف به "آقا جمال
رحمتی" طی اقدامی متهورانه برای دومین بار پیاپی صاحب فرزندی شایسته از جنس ذکور
گردیده و جامعه کاریکاتور انیمیشن و سایرهنرهای هشت گانه را در یک حالتی از تحسین و
تعجب و شادکامی قرار داده اند.
دوستان وی در گروه موسوم به "کلاغ سفید " این اتفاق خجسته را به ایشان و همسر محترمشان
وفرزند گران سنگ " پارسا " عزیز تبریک و تهنیت گفته و برای تمامی اعضای چهار نفره خانواده رحمتی.سلامتی .شادکامی .عزت نفس . تولی و تبری و سایر صفات شایسته را آرزومند است باشد که این غنچه نو رسیده از بوستان رحمت حق تعالی عقبه ای باشد بر تکمیل نسل هنرمند این خانواده هنر پرور که تو گوئی آمده اند تا فصلی نو بر "تاریخ هنر مدرن" نوشته "روئین پاکباز" بیفزایند همچنین با این امید که "پدرام" عزیز در سنین سالخوردگی جمال و در گذرگاه پر پیچ و خم زندگی عصای دست پدر باشد و دوشادوش در کنار پارسا ی عزیز جسم سنگین وچالش برانگیز پدر را به سرمنزل مقصود برسانند.

به قول عظیمی " و به امید آن روز " .

جمعی از دوستان و کسبه محل
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:8 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

انتخابات رياست جمهوري در آمريكا


+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:50 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چند چند؟

چند ساعت قبل از مسابقه فوتسال بین ایران و ایتالیا بود.

ح ز از من پرسید که:آقای رحمتی فکر می کنی نتیجه مسابقه چند چند می شه؟

من بی اهمیت به این موضوع گفتم:دو    صفر

ح ز متعجب کار تایپ را رها کرده در حالی که به طرف من برگشته بود گفت:

دو    صفر به نفع کی؟

گفتم :به نفع ایتالیا

برگشت و در حالی که تایپ می کرد و کاملا شاکی بود  گفت: اه بابا این همه زحمت کشیده بودند!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:11 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نجاتی هستم.....امیر نجاتی!

جدیدن یک انسان حواس پرت قابل مطالعه را در محل کارم کشف کرده ام.شاید آشنایی با او برای شما هم جذاب باشد.

چند روز پیش داشت کسی را صدا می کرد و می گفت:آقای مرتضوی!آقای مرتضوی..... استاد محل نمی ذاری هاااا....

در همین حین یکی از بچه ها من را صدا کرد و گفت که جمال جان آقای ح ز با شما هستند.تعجب کردم چون او صدا می کرد آقای مرتضوی....

کات به روز بعد

وارد مجموعه شدم یکی از بچه ها برای اینکه بیشتر ح ز را به اشتباه بیاندازد با دیدن من می گوید

آقای جنتی آمد.من در حال عبور از کنار ح ز بودم که دستش را دراز کرد که با من دست بدهد.در حین این کار گفت:سلام آقای جنتی!گفتم جنتی کیه؟و...

چند لحظه بعد دیدم که بالای سرم ایستاده.سرم را برگرداندم.

پرسید:این آقای نجات الهی بازیگر با شما نسبت دارند؟

گفتم چهره ام شبیه ایشان است یا فامیلی ام؟

گفت:فامیلی ات

گفتم: فامیلی من چی بود؟

گفت: جنتی

گفتم اولن که من رحمتی ام.دومن اگر هم جنتی باشم جنتی چه ربطی به نجات الهی دارد؟

مکثی کرده و با خنده گفت:اجبا دوباره سوتی دادم....

 و رفت...

من نیم ساعتی با خودم کلنجار رفتم تا این نجات الهی را به خاطر بیاورم اما ذهن یاری نکرد.بلند شده و پیش ح ز رفتم و گفتم:آقای ح ز این نجات الهی کدام بازیگر است؟

گفت :همان بازیگر که نوازنده ی تئاتر است!

گفتم :نوازنده تئاتر؟!

گفت: نه بابا همانی که تئاتر بازی می کند و نوازندگی هم می کند!کاست هم منتشر کرده است.

منظور او رسول نجفیان بود

گفتم بابا جان بازیگری که اشاره می کنی نجفیان است !نه نجات الهی!

گفت:می دانم.منظورم نقشی بود که بازی کرده بود.اون تئاتر تلویزیونی که می گفت:نجات الهی هستم...امین نجات الهی.

هم نسل های من به یاد دارند که نجفیان در تئاتر تلویزیونی در نقش مردی خجالتی بازی می کرد و برای معرفی خودش می گفت:نجاتی هستم... امیر نجاتی

نه به قول ح ز      نجات الهی هستم... امین نجات الهی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 12:51 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 1:32 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

خیلی محرمانه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 20:11 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به یاد محسن عزیز

 

آخرین عکسی که در فتوبلاگش از بیشکک گذاشت

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 4:56 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رستم

رستم نامآورترین قهرمان شاهنامه و به تبع آن برترین چهره اسطوره ای ...

تمام تصویر را در ادامه ببینید...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 3:27 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

اولین نمایشگاه اینترنتی کارتون و کاریکاتور کلاغ سفید

 

 

 

 

  

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:0 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بهرام عظيمي پس از كوتاه نمودن محاسن خود با تيم

 پرسپوليس يكساله تمديد كرد. 

           

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:8 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نمایشگاح

 

از شما و همراه دعوت میشود تا در مراسم

 افتتاهیه

 اولین نمایشگاه اینترنتی کلاغ سفید

 حضور به هم رسانید

.

.

زمان:      یکی از  همین روزها

مکان:                     همین جا 

هر وقت

 جمال و افشین

 کاراشونو رسوندن

زمان آپ شدن نمایشگاه اعلام میشه!

.

.

.

زود باشین دیگه..!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 5:34 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کورش



+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 8:44 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بازگشت از کاشان

سال ۸۰  بخشی از گروه (علیرضا ٬حمید٬ بهرام ٬ افشین ومن) برای شرکت در مراسم اختتامیه جشنواره شهروندی در کاشان بودیم.در آن زمان بهرام و فائز هردو پی کی داشتند.

برای بازگشت از کاشان بسیار عجله داشتیم .با دو ماشین به راه افتادیم.من٬  حمیدرضا داوودی و فکر کنم افشین با ماشین بهرام و بقیه با فائز بودند.ما جلوتر و فائز به دنبال ما به راه افتادیم .بهرام بدون اینکه مسیر خروج از کاشان را از کسی بپرسد با سرعت خیابانهای کاشان را طی می کرد و از خیابانی به خیابان دیگر می پیچید.فائز هم با تعجب به دنبال ما می آمد.تعجب فائز بیشتر و بیشتر شد وقتی که بهرام وارد کوچه های تنگ و قدیمی کاشان شد و مسیر طولانی را به این شکل طی کرد.تا اینکه داخل کوچه بن بست پیچید و نگه داشته و پیاده شد.فائز هم با حیرت نگه داشت.همه پیاده شدند.بهرام به طرف بچه ها آمد و با خونسردی گفت:خوب بچه ها ...من تا همین جا بلد بودم!

خلاصه با شنیدن این حرف به قدری خندیدیم که یادمان رفت که برای برگشت عجله داشتیم و بیشتر از نیم ساعت همان جا ایستادیم و ....

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:14 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چندی پیش حمید ازمن اسناد و مدارکی برای بررسی تکاملم خواسته بود که تقدیم می کنم:

از راست به چپ ۱۳ و ۱۸ سالگی

۲۲ سالگی (عکس بهتری اگر پیدا کنم ضمیمه پرونده می کنم)

از این  سن به بعد رو قبلا" پیش کش کرده بودم

ضمنا" این کارتون رو هم مگذارم تا بعضی عناصر معلوم الحال نپرسند که اگر"..... هنوز هم یاد آوری اون روزها برایم انرژی بخشه " چرا کار نمی کنی....

ضمنا" سندی است بر مظلومیت برندگان جشنواره ی "هنر و امنیت" که با گذشت ۳ فصل گرم و سرد و معتدل هنوز هم برگزارکنندگان ککشون نمی گزد و از مراسم اهدای جوایز خبری نیست.

برنده ی جایزه ی دوم اولین جشنواره ی " هنر و امنیت"

 

از این پس نیز در راستای شفافیت بیشتر و سیاست بازی باز و لزوم افشاگری....اسنادی از تظلم قوم کارتونیست بی انجمن ارایه و در صورت نیاز پیگیری خواهم کرد...

احتمالا" نوبت بعد برم سراغ شبکه جهانی "پرس تی . وی"

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:13 توسط کلاغ سفید |


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin